به نظرم آدم هايي كه با چيز هاي كوچيكي شاد ميشن، آدم هاي خيلي خوش اقبالي هستن. آدم هايي كه انگار چند سر و گردني از بقيه بالا ترن. مثلا اونايي كه بلدن با بازي با انگشتهاي يه نوزاد سر شوق بيان. با خوردن آبنبات ِ دسته دار ِ رنگارنگ ذوق كنن و با راه رفتن روي جوب آب، كودك درونشون رو زنده كنن. اونهايي كه با گرفتن سلفي هاي بي نمكِ دوستانه از ته دل بخندن و با چند تا جوك بي مزه، خنده هاشون كش بياد. اما در عوض آدم هاي بد اقبالي وجود دارن كه حتي چيزهاي بزرگ هم شادشون نميكنه. حتي رفتن به فلان گوشه ي دنج شهر، رفتن به گالري هاي آنچناني نقاشي، نشستن كنار دوست ها در بهترين كافي شاپي كه مي شناسن و داشتن همه چيز حتي...
آدم هاي بد اقبالي هستن آدم هايي كه كم مي خندن، كم شادن و پيش خودشون از كل دنيا طلبكارن...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۴۳ توسط:ليلي موضوع:
شايد هر لحظه نياز به يادآوري داشته باشه كه هر چيزي كه الان و در همين لحظه داريم، آرزوي خيلي هاست. حتي اگه گاهي يادمون ميره كه ازش لذت ببريم.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۴۲ توسط:ليلي موضوع:
هميشه جواب غير مذهبي ها به حساسيت مراجع، گشت هاي ارشاد و مذهبي هاي افراطي راجع به حجاب اين بود: " حالا تمام مشكلات ايران حل شده، فقط مونده چند تا تار موي خانم ها؟ " امروز خبري خوندم كه جواب اين سوال رو گرفتم. متوجه شدم هيچ مشكلي در ممكلت مهم نيست جز همون چند تا تار مو. اختلاسي كه مردمِ عادي رو به خاك سياه نشونده، اقتصاد خرابي كه اكثر مردم و كارگرها رو به فقر رسونده، فقري كه مردم رو به دين و اسلام و حتي اخلاقيات بي ايمان كرده، موضوع كم اهميت تري نسبت به حجاب و رعايت كردن يا نكردنش هست!
و ما چقدر بدبختيم كه مسئولين و بزرگان كشورمون انقدر كوته فكر و عقب افتاده و البته بي درد هستن !
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۴۲ توسط:ليلي موضوع:
بعد از تست عطري كه تا حالا امتحانش نكرده بودم، با وجود بوي خوش، هركاري كردم نتونستم خودم رو قانع كنم كه به عنوان عطر جديد انتخابش كنم. برام خيلي عجيب بود! هم بوي عطر، هم پخش بوش هموني بود كه من ميخواستم، اما يه چيزي درون ذهن و ضمير ناخودآگاهم مانع از انتخاب اين عطر ميشد. كل مسير از عطر فروشي تا خونه و كل شب رو داشتم به بوي عطري كه خوبه اما براي من پذيرفتنش راحت نيست فكر ميكردم. وقتي مانتوم رو از روي تك مبل اتاقم برداشتم تا دوباره بوش رو استشمام كنم، يادم اومد... . اين بو يادآور كسي بود كه به عنوان استاد و مربي بهش اعتماد كردم و چهار ماه از وقت و امكاناتم رو در اختيارش گذاشتم و به جاي همراهي، از صميمت و مهرباني من سوءاستفاده شد.
اون روزها گذشت، اندوه اون تجربه و نشدن هم گذشت، ولي ترجيح دادم هيچوقت اين عطر، بوي شخصيِ من نباشه تا مدام اعتمادي كه حروم شد رو بهم يادآوري نكنه.
بو ها و صداها، هم ميتونن يادآور خاطرات خوب باشن و هم خاطرات بد، هم اشتباه ها و هم تصميمات و انتخاب هاي درست. اين بوها و صداها و خاطره ها نيستن كه به ما آدم ها اهميت و ارزش ميدن، اين ماييم كه به اون ها اعتبار ميديم. هرچي بهتر باشيم درجه ي اعتبار اون بو، اون خاطره، اون صدا و ... بيشتر ميشه و لبخند اشتياق روي لب ها پر رنگ تر ...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۴۱ توسط:ليلي موضوع:
موقع برگشت از تهران براي اينكه بتونيم دور از چشم روزه دارها غذا بخوريم، به بوستان ياس فاطمي رفتيم. بار دومي بود كه به اون مكان ميرفتم ولي بار اولي بود كه به خيابون "ياس علوي يكم" رفتم. خيلي بزرگ بود و انصافا هم زيبا بود و اگر خوب مديريت بشه در عرض چند سال دست كمي از جنگل هاي شمال نخواهد داشت. به عنوان كسي كه علاقمند به محيط زيستم، معترضانه به همسرم گفتم: "شما تهراني ها اومدين شمال، درخت هامون رو قطع كردين و تو جاهاي خاص، وسط جنگل، حوالي رودخونه ها ويلا ساختين. جنگل هاي ما رو نابود كردين، حالا شهر خودتون رو پر از جنگل كردين؟". همسرم سكوت كرد. اما خودم ميدونم كه درد ما شمالي ها، تهراني هايي نيستن كه ميان و با مبالغ وسوسه انگيز زمين هاي با مناظر خاص رو از مردم عادي و گاها با زيرميزي زمين هاي جنگلي رو با تغيير كاربري از ارگان هاي دولتي ميخرن و ويلا سازي ميكنن. درد ما، هم شهري ها و هم استاني هاي خودمون هست كه چه به عنوان شهروند عادي و چه به عنوان مسئولي در جايگاه دولتي، محيط زيست و زيبايي هاي طبيعت رو بازيچه و ارث پدري خودشون ميدونن و خودخواهانه سر اون ها معامله مي كنن...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۴۰ توسط:ليلي موضوع:
ميخندي
و چشم هايت تنگ ميشوند
و لب هايت گشاد
وَ من مانده ام،
پا گشا كنم چشمانت را
يا چشم بدوزم به غنچه ي سرخي
كه تازه از هم شكفته ...
عكس مربوط به گردش ساري_كياسر
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۳۹ توسط:ليلي موضوع:
تو دوران دانشجويي شنيده بودم كه بهترين فصل براي ديدن چشمه هاي باداب سورت ارديبهشت ماه هست. براي همين چند روز باقي مانده ارديبهشت رو غنيمت دونستيم و قصد رفتن به اونجا كرديم. باداب سورت چند تا چشمه داره كه هر كدوم از لحاظ رنگ، بو و حجم آب با هم متفاوتن. براي اينكه مسير كوتاه تر بشه شب رو كنار درياي فرح آباد ساري سپري كرديم (كه بنظرم فقط مسير رو طولاني تر كرديم). صبح هم بعد از قدم زدن كنار ساحل و لذت بردن از ساحل زيبا و هواي خيلي گرم (!) به سمت باداب سورت حركت كرديم. مسافت صد و خُرده اي كيلومتر بود، هوا هم گرم بود و لحظه ي آخر تصميممون رو عوض كرديم و گفتيم كه به جاش بريم درياچه چورِت (ميانشه). از درياچه چورت به عنوان خواهرخوانده درياي خزر نام برده ميشه كه بر اثر زمين لرزه و رانش زمين به وجود اومده و گفته ميشه بسيار زيباست. مسافت درياچه چورت نسبت به مبدا اي كه بوديم كم تر بود و بين چورت و باداب سورت ۸۰ كيلومتر فاصله بود. به سمت درياچه حركت كرديم كه در حد فاصل بين ساري و كياسر قرار داشت. جاده ي زيبا، جنگل هاي بكر و تميز و فوق العاده... به روستايي رسيديم كه از اونجا ميشد به چورت رسيد. راننده هاي وانت ابتداي مسير ايستاده بودن و ادعا ميكردن كه اگه با ماشين خودتون بريد ديگه نميتونيد برگرديد و حتما بايد با وانت بريد. قيمت هم از ۸۰ تا ۱۲۰ متغير بود كه احتمالا به تعداد نفرات بستگي داشت. از اون جايي كه تصميم گرفته بوديم سفر كم هزينه داشته باشيم و وسايلي كه بايد براي ناهار از تو ماشين جمع ميكرديم و با خودمون ميبرديم، خيلي در هم شده بود، بي خيال چورت و زيبايي هاش شديم.
ديدنش اين بار قسمتمون نشد، اما حتما زمان مناسب تري به ديدن اين درياچه زيبا و چشمه هاي باداب سورت خواهيم رفت.
مسيري كه طي كرديم رو در حال برگشت بوديم كه داخل يه فرعي رفتيم و به جنگل فوق العاده بكر و زيبايي رسيديم. بساط ناهار و چاي آتشي رو همون جا علم كرديم و بعد از بارش بارون بهاري به سمت خونه حركت كرديم.
تو راه برگشت حوالي ساري، ناحيه اي به اسم اَمره بود كه جنگل هاي زيبا و وسيعي داشت. اونجا هم مجددا بساط پهن كرديم و چادر زديم و از زيبايي هاي جنگل و هواي خوب و لطيف بهاري و صداي پرنده ها لذت برديم. چيزي كه برام جالب بود تفاوت در جنگل ها بود. درخت ها و پوشش گياهي دو جنگل كاملا با هم متفاوت بود و در عين تفاوت بسيار زيبا بود. جنگل اولي يه جنگل لطيف و عاشقانه بود ولي طبيعت جنگل اَمره بيشتر يادآور حيات وحش و جنگل هاي كمي ناامن و محافظت نشده بود. (نميدونم منظورم رو رسوندم يا نه). با اين وجود حضورمون در اونجا، اون هم با موسيقي متن كوبش منقار داركوب به بدنه درخت و آواز پرنده هاي ديگه، حس نابي برامون بود.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۳۹ توسط:ليلي موضوع:
فيلم هندي هميشه از دسته فيلم هاي قهرمان محور بوده. هميشه قهرماني وجود داشته كه يك جا به تركيب داستان اضافه بشه و بعد از اون همه چيز درست بشه، يا بهتره بگم همه چيز به واسطه اون قهرمان سر و سامون پيدا كنه. به نظرم نسل جديد فيلم هاي هندي تلاش بر اين داره كه از هر كاراكتر، در حد و اندازه خودش و نقشي كه ايفا ميكنه، يه قهرمان بسازه و اين براي من قابل تحسينه.
فيلم سكسكه داستان يه معلم عجيب و غريبه كه براي دانش آموزهايي با شرايط خاص تدريس ميكنه. از اين فيلم به ۲ دليل خوشم اومد. ۱) به اين خاطر كه مثل همه فيلم هاي هندي سعي داشت يادآوري كنه هر كسي درون خودش يه قهرمان داره و اگه بخواد ميتونه بيدارش كنه. ۲) كه مهم ترين دليل من هست، اينه كه من دغدغه ي اون معلم رو درك ميكردم.
يك سال پيش به عنوان معلم در دبستاني فعاليت ميكردم. بچه هاي با امكانات و با استعدادي رو ميديدم كه به دليل شرايط خانوادگي، تربيت اون ها درست نبود و عادي ترين مسائل رو درك نميكردن، چون به اون ها آموزش داده نشده بود. تو محيط مدرسه هم فقط درس و فلان آزمون و فلان رقابت و فلان كلاس مطرح بود، نه آموزش مهارت اجتماعي و امثال اون. همون زمان تصميم گرفتم هم مفيد باشم و هم تاثير گذار. برنامههاي زيادي براي آينده شغلي خودم در نظر گرفتم كه متاسفانه هيچكدوم از اون ها تحقق پيدا نكرد، چون نتونستم به فعاليت خودم ادامه بدم. همين مسائل هم دليلي شد تا از اين فيلم خوشم بياد. فيلمي كه دغدغههاي من رو بيان ميكرد. تلاش يك معلم براي اخلاق مدار شدن بچه ها، براي رشد كردن هر كسي در زمينه استعداد خودش رو مطرح ميكرد. اينكه صرفاً نمره و لوح تقدير و اسم بنر شده بالاي در و ديوار، ارزش حقيقي يه دانش آموز رو نشون نميده و مهم ترين مسئله اي كه بايد آموزش ببينن اخلاقيات و تلاش براي رسيدن به اهداف خودشون هست.
معلم بودم و تدريس درست كتب درسي، اما آموزش نادرست رفتار در جامعه رو بين همكارانم ديدم. دانش آموز بودم و تاثير رفتار نادرست معلم ها رو روي خودمون ديدم. نسل ها عوض شدن اما سبك نادرست معلمي بعضي از معلم ها هنوز نه!
روز معلم امسال دلم خيلي تنگِ حس و حال پارسال شده بود...
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۳۸ توسط:ليلي موضوع:
هر آنچه كه در ايران ميبينيم، در اين كتاب هست
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۳۷ توسط:ليلي موضوع:
خواب ديدم كنار درياييم و داريم قسمتي از مشكلاتمون رو حل ميكنيم. تو خواب بايد ميرفتي سفر، من هم مثل هميشه نگران همه چيز بودم... يهو ديديم يه سيلِ بزرگ داره با سرعت زياد به سمتمون مياد. نه راه فرار داشتيم و نه حتي زمانش رو، خواستيم به موازات دريا حركت كنيم تا در امان بمونيم اما دريا هم طغيان كرده بود. بين سيل و سونامي گير كرديم. ترسيديم. فكر كرديم همه چي تمومه. از مردن ترسيدم.. محكم بغلم كردي و گفتي: "اگه گمت كنم چي؟!". حرفي نزدم و شروع كردم به خوندن آيه الكرسي قبل از غرق شدن و خفه شدن تو آب. بين آب شفاف و زلال گير كرده بوديم ولي نه غرق شديم، نه خفه شديم و نه حتي خيس شديم...
از خواب در حالي بيدار شدم كه همچنان داشتم تو ذهنم آيه الكرسي رو ميخوندم. هوا يه چيزي بين روز و شب بود. از از دست دادنت ترسيدم، از غرق شدن تو اين حجم از مشكلات... اما يه چيزي دلم رو روشن نگه داشت. ما تو خواب غرق نشديم. خفه نشديم و يه چيزي و يه كسي محافظمون بود. ما همديگه رو داشتيم و از هم محافظت ميكرديم. نميدونم اين خواب چپه، خواب ظنه يا اصلا هر چي... من اسمش رو ميذارم روياي صادقه. ما يه روزي به اين روزها و مشكلاتش و اين نگرانيها ميخنديم و بابت اينكه كنار هم شاد و خوشبختيم به دنيا دهان كجي ميكنيم.
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید:
+ نوشته شده:
۲ دى ۱۳۹۸ساعت:
۰۱:۱۹:۳۶ توسط:ليلي موضوع: