ليلي نوشت ليلي نوشت .

ليلي نوشت

پايان يك اشتباه

 يك سال گذشت... يك سال از روزي كه فكر مي‌كردم بعد از اون دنيا ديگه قشنگي‌هاش رو برام از دست مي‌ده، گذشت... راستش رو بخواي فكر مي‌كردم خيلي سخت تر از اين ها باشه، اما اونقدرها هم كه فكر مي‌كردم سخت نبود.. برام اسفناك و تلخ بود كه توي ۲۴ سالگي به عنوان يه زن مطلقه شناخته بشم. نگاه ها، تفكرات، پچ پچ هايي كه ممكن بود بشنوم، خيلي برام سخت و غير‌ قابل تحمل بود. يادم مياد اون روزا اونقدر تحت فشار بودم كه فكر مي‌كردم همه دارن نگاهم مي‌كنن، همه دارن در مورد من صحبت مي‌كنن، همه در موردم فكرهاي نادرست مي‌كنن. اونقدر آشفته بودم كه كافي بود يكي ازم دليل طلاقم رو بپرسه، دريا دريا اشك از چشمام سرازير مي‌شد. روزهام با سرخوردگي و نگه داشتن خشم و ناراحتي و خنده هاي فيك و الكي مي‌گذشت، شب ها هم با گريه هاي يواشكي و اختلال در خواب و كابوس هاي پي در پي. اما بعد از ظهر نهم اسفند ۹۶ درست يك سال بعد از متاهل بودنم، مهر طلاق تو شناسنامه‌ام خورد... تنها رفته بودم محضر چون مي‌خواستم خودم تاوان اشتباهم رو بدم، نه خانواده‌ام. چون مي‌خواستم اونقدر قوي شم كه ديگه به راحتي فريب نخورم و نشكنم. بعد از اون روز سعي كردم بجنگم، با آدم‌ها، با آينده‌ام، با خودم... به مرور زمان با آدم‌هايي آشنا شدم براي ازدواج كه همشون يه سوء تفاهم واضح بودن. اوايل فكر مي‌كردم حتماً بايد يكي باشه كه مشكلاتم با اومدنش حل شه، يكي بايد باشه كه دردهاي زندگي اشتباهم رو التيام بده. جلوتر كه رفتم مهارت درست اعتماد كردن رو از دست دادم، و فهميدم مرهم دردهاي زندگي‌م فقط خودمم. از آدم ها مي‌ترسيدم، فكر مي‌كردم هيچ وقت اوضاع به روال عادي برنمي‌گرده. فكر مي‌كردم همه مي‌خوان از اعتمادم سوءاستفاده كنن و ..‌. .
كم كم با خودم كنار اومدم. سعي كردم راه ها و كار هاي مختلفي رو امتحان كنم. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌بينم اونقدر ها هم كه به نظر مي‌رسيد ترسناك نبود. اونقدر كه فكر مي‌كردم نگاه‌ها رو من و پچ پچ ها پشت سرم نبود. اگر هم بود، ديگه مهم نبود! من يك بار به اشتباه بخاطر ديگران زندگي كردم و آسيب ديدم و تاوانش رو هم دادم. گاهي كه به گذشته نگاه مي‌كنم به خودم مي‌گم با اينكه مي‌دونستم اون ازدواج اشتباهه بهش تن دادم و با اينكه مي‌دونستم اون طلاق درسته ازش فرار مي‌كردم. شايد بپرسي براي چي؟ تنها چيزي كه مي‌تونم بگم اينه كه هميشه مي‌خواستم مردم رو راضي نگه دارم! حالا از اون روزها يك سال مي‌گذره. ديگه نمي‌خوام مردم رو راضي نگه دارم. ديگه برام نيست تو محاسبات مردم چي درسته و چي غلط. ديگه فهميدم خودمم كه مسير زندگي‌م رو انتخاب مي‌كنم. حالا فهميدم مردم هيچ‌وقت تو مشكلات‌م هم‌پاي من نيستن...
يك سال از اون روزها مي‌گذره و من فهميدم كه اشتباه رو اگر پاك نكنيم، يه اشتباه ديگه مرتكب شديم. به قول فروغ: " اشتباه كردن اشتباه نيست در اشتباه ماندن اشتباهه ". و من نذاشتم كه تمام روزهاي عمرم تو سايه ي يه اشتباه تباه شه .



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۹:۰۳ توسط:ليلي موضوع:

ميليونر ميامي

فيلمي كه فقط ستاره داشت و دگر هيچ!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۹:۰۲ توسط:ليلي موضوع:

هيچكس ...

داشت حرف مي‌زد. داشت از روزهاي سختي كه پشت سر گذاشت مي‌گفت و به جاده چشم دوخته بود و رانندگي مي‌كرد. منم خيره نگاهش مي‌كردم و هي تو دلم از خودم مي‌پرسيدم: "آخه اون آدم چطوري  دلش اومده انقدر اذيتش كنه؟ "
جواب اين سوال رو انگار فقط خودم مي‌دونستم:
"من مطمئنم هيچكس توو دنيا به اندازه من دوستت نداره عزيز‌جانم ♡"

پ.ن: چهارمين ماهگردمون مبارك



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۹:۰۱ توسط:ليلي موضوع:

قسم به چشم‌هات

وقتي ازش دلخورم و تصميم مي‌گيرم كه باهاش حرف نزنم، چشم‌هاش قانعم مي‌كنه كه اون دوست داشتني ترين مرد دنيا براي منه ♡



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۹:۰۱ توسط:ليلي موضوع:

عاشقانه

كم نيستن زوج‌هايي كه همديگه رو دوست دارن و به پاي هم موندن. كم نيستن كساني كه به هم عشق مي ورزن و سختي ها رو براي كنار هم موندن تاب ميارن. يادم مياد اون زماني كه همه بودن و تو نبودي، وقتي يه صحنه ي عاشقونه تو سريال مي ديدم، يا تو كتابي عاشقانه اي مي‌خوندم، دلم مي‌رفت براي چشيدن طعم دوست داشتن و نگراني ها و دلتنگي هاي عاشقانه... براي تحمل كردن روزهاي عبوس به خاطر لبخند كسي كه دوستش داري. هما و نقي سريال پايتخت، بهار و لطيف سريال دردسرهاي عظيم، ليلي و مجنون، شيرين و فرهاد تو كتاب ها، دخترك ساده و شاهزاده ي سريال هاي كره اي... چقدر دلم تجربه كردنش رو مي‌خواست. چقدر داشتم مطمئن مي‌شدم كه نمي‌رسم بهش و هيچوقت كسي از من دل نمي‌بره ... چند روز پيش كه داشتم بازپخش سريال دردسرهاي عظيم رو مي‌ديدم، وقتي عشق عموي بهار (منصور) رو به همسرش سهيلا ديدم، وقتي پا فشاري هاش رو سر خواستن همسرش ديدم، ياد تو افتادم. وقتي لطيف صبوري مي‌كرد اما غصه هاي يواشكي داشت، ياد تو افتادم. وقتي بهار ادعا مي‌كرد نمي تونه كنار لطيف باشه، اما باز هم كنارش موند و شونه به شونه‌ي لطيف با مشكلات مي‌جنگيد ياد خودم افتادم... وقتي لبخند ها، دعواها و دلخوري هاي از سر دوست داشتن، به پاي هم موندن ها رو ديدم ياد خودمون افتادم :)

مي‌دوني؟ من فكر مي كنم دوست داشتن همه ي آدم ها شبيه هم هست. زن هايي كه مردي رو دوست دارن، مردهايي كه زني رو دوست دارن، زوج هايي كه همو دوست دارن، شبيه همن. فقط قيافه ها و صداها و روش‌هاي دلبري و دلدادگي‌شون فرق مي‌كنه. اصل همه ي روابط عاشقانه و دلانه يكي هست... من به آرزوم رسيدم... در كنار تو به آرزوم رسيدم :)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۹:۰۰ توسط:ليلي موضوع:

واقعا چرا؟!

هر وقت ازت پيش كسي تعريف مي‌كنم از خودم مي‌پرسم: "چرا انقدر دير عاشقت شدم؟"



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۸:۵۹ توسط:ليلي موضوع:

عوض يا عوضي (!)

با همون فرمون كه اول آشنايي ميايد جلو ادامه بديد. ما عاشق چيزهايي كه مي‌بينيم و حس مي كنيم درسته مي‌شيم. ما اعتماد مي‌كنيم. ما احساساتمون رو بر اساس رفتار هاي قشنگ روزهاي اول آشنايي كوك مي‌كنيم. بي انصافيه كه وقتي مطمئن شدين دل بستيم عوض بشيد .



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۸:۵۸ توسط:ليلي موضوع:

بهشت

داشتم توو پوشه هاي عكس گوشيم وول مي خوردم كه رسيدم به پوشه ي "بهشت". بهشتِ كوچولو، خونمونه. همون خونه اي كه از همين الان آرزوها داريم براي چيدنش. از رنگ مبل ها گرفته، تا كافه ي دونفره و بشقاب قلبي شكل و ماگ هاي رنگارنگ و عكس هامون روي ديوار... دلم داره غنج ميره براي خانم خونه بودن... براي منتظر مرد خونه موندن با چايِ تازه دم و لبخندِ شيرين و چشم عاشق ... دلم خونمون رو مي‌خواد... جايي كه مرد اونجا تو باشي :)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۸:۵۷ توسط:ليلي موضوع:

تو نيمه ي مني، من نيمه توام

نگاه به اين غرهام نكن حضرت عشق... فقط خودم مي‌دونم كه من و تو چقدر تيكه و نيمه ي هميم ❤



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۸:۵۷ توسط:ليلي موضوع:

قانون مورفي

يكي از فيلم هايي بود كه واقعا از ديدنش لذت بردم. يكي از ترفندهايي كه رامبد جوان براي جذابيت فيلم استفاده كرده بود، استفاده دو پهلو طور از عبارت‌هاي مرسوم و رايج بين جوانها و موجود در فضاي مجازي بود، به گونه اي كه هم منظورش رو برسونه، هم با دو پهلو بودن مخاطب رو بخندونه. كه البته موفق هم شد و مورد استقبال مخاطبين قرار گرفت. بازيگرها خوب بودن و بازي خوبي داشتن، مخصوصا امير جديدي، رامبد جوان و امير جعفري. هرچند معتقدم كه مي‌شد به جاي خانم طهماسبي و آقاي صحت از افراد مناسب تري استفاده كرد. فيلم خوب شروع شد ( هرچند من رو به ياد رخ ديوانه انداخت ) و به خوبي هم به پايان رسيد. موزيك فيلم جذاب و دوست داشتني بود و در كل در ژانر خودش فيلم خوبي به حساب ميومد :)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲ دى ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۱۸:۵۶ توسط:ليلي موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت